![]() |
![]() |
|
| قروقاطی |
|
و چه زیباست تجربه ی عشق
با تمام ناکامی هایش تنها به امید آن لحظه که آیا فرا رسید؟
مهتابی اتاقم صاعقه می زند و چشمانم باران می بارند بهاری دستی تکان می دهی از سر عادت و شاید هم کمی اجباری -به سلامت... اما اینگونه خداحافظی نمی کنند...
آخرین سفرنامه ی باران این بود: زمین چرکین است. کاش آن روز که تقدیم تو شد هستی من می سپردم که مواظب باشی جنس بلور است پر از عشق و غرور است مبادا که ترک بردارد ...
می شکند! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 20:32 توسط پرستو .ح |
|
|
امروز
با همه ی دلتنگی هایش
به آغاز عاشقانه خود می رسد . صبح ... چون بهاری سرکش ، آهسته و دلبرانه
نرمک نرمک پا به زمین می گذارد
تا باز ... دلی را اسیر عشق کند . بازهم
خورشید
چون عروسی خجالتی
از پس دلها سرک می کشد
تا پرده از راز دلشان بر دارد ...
بهار بی خزان من !
من نه تنها امروز ...
که همه ی روزها را
به یاد تو عاشقانه آغاز می کنم ... دل من نه تنها امروز ... که سالها ست اسیر عشق توست
ومن نه تنها ... امروز
که همیشه منتظرت هستم . در تو گم می شوم با تو عاشقانه سخن می گویم
در رویاهای شیرنم تو را می بینم و عاشقانه دوستت دارم .
بهار بی خزانم !
دوستت دارم .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 12:32 توسط پرستو .ح |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 12:14 توسط پرستو .ح |
|
|
بهترین عطر هایم از نفس تو ساخته می شود تمام احساسم مال توست ... برای تمام حرفهایت من. من برای لبخندت دلتنگم و هرگز جز برای تو زندگی نکرده ام هرگز از توخسته نشده ام
نظر یادت نره |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 19:14 توسط پرستو .ح |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 19:6 توسط پرستو .ح |
|
|
یادمان باشد همیشه عاشق باشیم اما اسیر و زندانی آن نشویم. نظر یادت نره |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 18:41 توسط پرستو .ح |
|
|
یا حسین
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 17:4 توسط پرستو .ح |
|
|
چند پند
چه کسی ثروتمند است؟ آنکس که به روزی خود راضی است.
چه کسی ثروتمند و عاقل است؟ هیچکس.
خدا شفا میدهد پزشک پولش را می گیرد.
اگر جوان می دانست؟اگر پیر می توانست؟ چه می شد؟
ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه آن چیزی که به آن می نگری.
شاید خداوند صحرا را خلق کرد تا انسان بادیدن آن نخل را تبسم کند.
تو از صدای غربت و از فریاد قدرت و از رنگ مرگ می ترسی.
به روزهای اندوهباری بیندیش که تسلیم شدگی رانفرین خواهی کرد.
شادی زمانی میسر می شود که برای رسیدن به اهداف خود بکوشیم اما زندانی آن ها نشویم.
ترس سوغات آشنای هاست. نظر یادت نره دوست خوبم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 22:35 توسط پرستو .ح |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 21:53 توسط پرستو .ح |
|
|
گفتمش: شیرین ترین آواز چیست؟ چشم غمگینش برویم خیره ماند، قطره قطره اشکش از مژگان چکید، لرزه افتادش به گیسوی بلند، زیر لب، غمناک خواند، ناله زنجیرها بر دست من! گفتمش آن گه که از هم بگسلد... خنده تلخی به لب آورد گفت: آرزویی دلکش است، اما دریغ! بخت شوم ره بر این امید بست و آن طلایی زورق خورشید را صخره های ساحل مغرب شکست!... من بخود لرزیدم از دردی که تلخ در دل من با دل او می گریست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 21:52 توسط پرستو .ح |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته اوّل اسفند 1386 هفته سوم بهمن 1386 هفته اوّل بهمن 1386 هفته چهارم دی 1386 |
|
RSS
|